سلامی دوباره....

من اومدم!!!!

بعد از یه تاخیر طولانی!ناراحت

امیدوارم منو ببخشید

بعد از تموم شدن امتحانام دوباره به فکر این وبلاگ افتادم.

البته بازم کمتر میتونم بیام آخه دوره ی پیش دانشگاهیم شروع شده

خودتون ازاوضاع کنکور که خبر داریدنیشخند

منتظرم باشیدزبان

به همتون سرمیزنملبخند

فعلابامن حرف نزن

............

ادامه مطلب
+نوشته شده در ٧ تیر ۱۳۸۸ساعت۱٠:٤۳ ‎ب.ظتوسط هنگامه | نظرات ()
بال عشق را بگشایید...........

 

  

..السلام علیک یا اباعبدالله حسین..

                                                     

+نوشته شده در ۸ دی ۱۳۸٧ساعت۱٢:۱۳ ‎ب.ظتوسط هنگامه | نظرات ()
خدا........

 

                                         


کودک گفت:خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی آواز خواند ولی کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد :خدایا با من حرف بزن

رعدی در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطراف انداخت و گفت: خدایا بگذار ببینمت

ستاره ای درخشید و لی کودک توجهی نکرد

کودک فریاد زد: خدایا به من معجزه ای نشان بده

و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید

کودک با ناامیدی گریست

خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی

بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد

ولی کودک پروانه را کنار زد




سلام خوبید؟؟؟؟

اینم از یه آپ new.....

منتظرتون هستمااااااااااااااااااااا

"JE TIAMOOOOOOOOOOOO"

 

 

 

+نوشته شده در ٥ آذر ۱۳۸٧ساعت۳:٤۳ ‎ب.ظتوسط هنگامه | نظرات ()